مدتی نبودم و با تاخیر اومدم
سلاااام ![]()
من اومدم با کلی تاخیر چون دو هفته که مسافرت بودیم این چند هفته ای که برگشتم هر روز یه کاری
بوده که من نتونستم بیام و وبلاگتون اپ کنم
من الان شرمنده ام
خب اول براتون بگم که دخترا هر دوتاشون دوتا دندون در اوردن![]()
براتون از مسافرت بگم که این دوتا چقدر شیطونی کردن و گریه کردن البته خوب یکم از عید که کوچیکتر
بودن کمتر اذیت کردن ولی خوب مسافرت بی اذیتی هم نبود
چند روز اولی که حسنا بانو تب داشت و حالش اصلا خوب نبود به خاطر دندونش بود فقط گریه میکرد
بعدش سرما خورد و مریضی سختی بود ثنا بانو هم از خواهرش گرفت هر دوتاتون سرما خوردید![]()
و مجبور شدیم بریم دکتر نمیدونم چرا این دو دفعه که رفتیم تربت شما دوتا مریض میشید به مامان
جون گفتم که اب و هوای تربت به شما نمیسازه و هر وقت میاید مریض میشید البته خودمم همینجوری
هستم هر وقت میرم مریض میشم![]()
این روزها شما دوتا خیلی سعی میکنید راه برید اما خوب دو سه قدم که میرید می افتید و بعد گریه
میکنید منم وقت میذارم یکم حسنا بانو را راه میبرم یکم ثنا بانو ولی خوب کارهای دیگه ام هست که
نمیشه انجام نداد تمیز کاری و پختن غذا خیلی وقتم میگیره و کمتر به شما دوتا میرسم چون شما
دوتا هستید کارم بیشتره و باید برای هر جفتتون وقت بذارم![]()
این روزها بابایی امتحان داره و کمتر وقت میکنه که شما را ببره بیرون و شما دوتا حسابی تو خونه
دلتون میگیره و دوست دارید بریم بیرون![]()
واااااااااااااااااااای من الان باید برم دیگه چون شما خراب کاری کردید ثنا بانو چوب لباسی انداخت روی
خودش خدا را شکر چیزی نشد


![]()
اینم عکس فرشته ها تو روز تولد مامانشون

![]()
اینم کادو تولد مامانی از طرف بابای

دستت درد نکنه بابایی مهربون
یه دنیا ممنونم ازت احمد جونممممممممممم![]()


مدتی نبودم و با تاخیر اومدم 
