مامان و نی نی ها
تاريخ : دوشنبه 2 دی 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 353 مرتبه

سلام

بعد از مدتها اومدم نمیدونم چی بگم از کجا بگم الان بچه هر کدومشون 8 تا دندون دارن و قشنگ راه

میرن و شیطونی میکنن ولی غذا اصلا نمیخورن و فقط شیر خشک میخورن نمیدونم چیکارشون کنم

تا قاشق غذا را میبینن روشون بر میگردونن و غذا را روی زمین میریزن

یه مدت حسابی عصابم بهم ریخته و دیگه حوصله ندارم شما خیلی شیطون شدین و من دیگه نمیتونم

به هیچ کارم برسم وتو خونه خسته میشم از کار کردن بیرونم که میرم انقدر کنجکاو هستین که یک

جا نمیشنید و همش دارید راه میرید و من دارم دنبال شما بدوم

 

 

اینم دوتا عکس که تازه ازتون گرفتم کی بشه بزرگ بشید هعییییی

دوستان دعا کنید برام چون خیلی مریضم

التماس دعا



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 5 شهريور 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 587 مرتبه

سلاااام

من اومدم با کلی تاخیر چون دو هفته که مسافرت بودیم این چند هفته ای که برگشتم هر روز یه کاری

بوده که من نتونستم بیام و وبلاگتون اپ کنممن الان شرمنده ام

خب اول براتون بگم که دخترا هر دوتاشون دوتا دندون در اوردن

براتون از مسافرت بگم که این دوتا چقدر شیطونی کردن و گریه کردن البته خوب یکم از عید که کوچیکتر

بودن کمتر اذیت کردن ولی خوب مسافرت بی اذیتی هم نبودخنثی

چند روز اولی که حسنا بانو تب داشت و حالش اصلا خوب نبود به خاطر دندونش بود فقط گریه میکرد

بعدش سرما خورد و مریضی سختی بود ثنا بانو هم از خواهرش گرفت هر دوتاتون سرما خوردید

و مجبور شدیم بریم دکتر نمیدونم چرا این دو دفعه که رفتیم تربت شما دوتا مریض میشید به مامان

جون گفتم که اب و هوای تربت به شما نمیسازه و هر وقت میاید مریض میشید البته خودمم همینجوری

هستم هر وقت میرم مریض میشم

این روزها شما دوتا خیلی سعی میکنید راه برید اما خوب دو سه قدم که میرید می افتید و بعد گریه

میکنید منم وقت میذارم یکم حسنا بانو را راه میبرم یکم ثنا بانو ولی خوب کارهای دیگه ام هست که

نمیشه انجام نداد تمیز کاری و پختن غذا خیلی وقتم میگیره و کمتر به شما دوتا میرسم چون شما

دوتا هستید کارم بیشتره و باید برای هر جفتتون وقت بذارم

این روزها بابایی امتحان داره و کمتر وقت میکنه که شما را ببره بیرون و شما دوتا حسابی تو خونه

دلتون میگیره و دوست دارید بریم بیرون

واااااااااااااااااااای من الان باید برم دیگه چون شما خراب کاری کردید ثنا بانو چوب لباسی انداخت روی

خودش خدا را شکر چیزی نشد

 

 

اینم عکس فرشته ها تو روز تولد مامانشون

 

 

اینم کادو تولد مامانی از طرف بابای

دستت درد نکنه بابایی مهربون

یه دنیا ممنونم ازت احمد جونممممممممممم



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 1 مرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 727 مرتبه

سلام

اول باید بگم ببخشید که انقدر دیر به دیر میام به اینجا سر میزنم اخه نمیدونم چرا سایت برای من بالا

نمیاد و نمیتونم پست بذارم

شما دوتا فسقلی هم که هر روز بزرگتر میشید هم شیطون تر میشید و هم توجه بیشتری میخواید

دوست دارید با شما بازی کنم و دنبالتون کنم

میخوام یه خبر خوش بدم

اینکه ثنا بانو اولین دندونش در اورد بعد چند روز گریه و بی تابی چند روز پیش که داشت دست

مامان جون تو دهنش میکرد مامان جون متوجه شد که ثنا بانو یه دندون در اورده

خبر خوش بعد اینه که پنجشنبه داریم میریم شهر پدری و اولین مسافرت شماست با قطار

من هنوز هیچ کاری نکردم و ساک لباسها را نبستم اخه مگه شما دوتا وروجک میذارید من ساک

ببندم میاد سر ساک لباسها و هر چی توش هست بیرون میریزید و حسنا خانم هم سریع میره

توش میشینه

فاطمه جون دختر عموی بابایی براتون یه سی دی خاله ستاره اورده شما دوتا خیلی شعرهای اون

دوست دارید و چند دقیقه خیره به تلویزیون میشید و به شعرهاش گوش میدید

ثنا بانو با اهنگهاش دست میزنه حسنا بانو هم که ذوق میزنه و جیغ میزنه و مثلا با اهنگها

میخونه

امسال ماه رمضان با وجود شما من و بابایی خیلی از کارهایی که قبلا میکردیم  دیگه نمیتونیم انجام

بدیم امسال یه شب هم حاج منصور نرفتیم امسال یه شب تو خونه نتونستیم سفره افطاری پهن

کنیم امسال یه سحری را با ارامش نخوریم امسال یه دعای سحر گوش ندادیم و امسال خیلی کارها

نکردیم ولی خوب امسال ما دوتا فرشته داریم که همه زندگی ما وقف این دوتا فرشته شده

پی نوشت:الان متوجه شدم حسنا بانو هم داره دندون در میاره و الان هم سه قدم راه رفت الهی

مامان بلاگردونت بشه

اینم دخترای گلم

اینم دخترای گلم با دختر دایشون مه تا



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 20 تير 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 672 مرتبه

سلام به دخترای عزیزم

دخترای گلم اولین ماه رمضان زندگیتون را تبریک میگم

این اولین ماه رمضانی که ما چهار نفری شدیم

چند روزی هست که میخوام بیام واز شیطونی های شما بگم ولی سایت باز نمیشد که خدا را شکر

امروز باز شد

شما دوتا چند وقتی خیلی د دری شدید و هر روز بعدظهر و شب که میشه دیگه با غرغر میگید

دددددد یعنی بریم بیرون وقتی میبریمتون بیرون میخندید و دوتایی ذوق میزنید

جدیدا هم خیلی عاشق حمام شدید پشت در حمام میشینید تا شما را ببریم حمام تو حمام خیلی

اب بازی دوست دارید مخصوصا که یه اردک اسباب باری هم براتون رو اب میذارم با اون خیلی بازی

میکنید و ذوق میزنید

شما دوتا هنوزم غذا بد میخورید چی بشه از یه غذا خوشتون بیاد و چند تا قاشق بخورید

شما دوتا خیلی زود از اسباب بازی خودتون خسته میشید دنبال چیزهای تازه میگرید خیلی

قاشق و خودکار دوست دارید سبد لباسها را هم دوست داریدقربون شیطونیاتون بشم

 

جیگرای مامان چند روزی که وارد ماهگی شدن

چند شب پیش خدا به شما خیلی رحم کرد و یه بلای بزرگ از سرتو رد شد  اینه شمعدان من

قدی و میز شیشه ای داره شما میرفتید و تو اون خودتون میدید و بازی میکردید تا چند شب پیش

اینه خود به خود افتاد و خدا رحم کرد که شما جلوش نبودید با فاصله خیلی کم یکیتون یه طرفش

بودید و اون یکی هم یه طرف دیگه خدا را شکر که شما چیزی تون نشد

این یه دونه از شیطونی های شماست

اینم فاطمه ثنای عزیزم

اینم فاطمه حسنای عزیزم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 27 خرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 597 مرتبه

سلام به فرشته های مامان

الهی مامان قربونتون بشه امروز واکسن 4 ماهگیتون زدیمناراحت توی بهداشت خیلی گریه کردیدگریه

دلم میخواست منم بشینم با شما گریه کنماخه اصلا نمیتونم ببینم شما درد میکشید

بابا احمدجونی هم نمیتونه ببینه شما انقدر گریه میکنید مامان جون که فرار میکنه نبینه شما را دارن

واکسن میزنن من خودم میام تو بغلتون میکنم تا واکسن بزنن بهتون خیلی لحظه بدیفقط به

این خاطر تحمل میکنم که شما مریض نشید همیشه سالم باشید

امروز پسر عمو محمد باقر اومده خونمون امشب ما تنها نیستیم محمد باقر هم با ما هست

انشالله امشب اذیت نکنید و تب نکید

خیلی دوستون دارم فرشته هااااااااااااااااای مامان و بابا

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 27 خرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 598 مرتبه

 

سلام عزیزای من

دخترای عزیز من امروز سه ماهشون تموم شد و وارد چهار شدن الهی قربونتون برم که دارید بزرگ

میشید نفسای مامان جدیدا خیلی میخندید دیگه دارید به اطرافتون خوب دقت میکنید وای که منو بابایی

چقدر ذوق میزنیم شما دارید بزرگ میشیدالان چند وقتی هست که وقتی میخوابید خیلی

تکون میخورید من که کنارتون میخوابم از صدای گریه شما بیدار میشم و میبینم از روی بالشتون افتادید

پایین یا دستتون زیرتون یا کلاهتون رفته روی چشمتون الهییییییییییی قربونتون برممممم

عزیزای مامان الان چند روزی که خیلی بد سرما خورید شبها خیلی به سختی میتونید شیر

بخورید و نفس بکشید دلم خیلی براتون میسوزه انشالله که زود زود خوب بشید

الهیییییییییییییی من قربون اون حس پستونک خوردنتون بشم

اینم چند تا عکس از شما وقتی حس گرفتید و دارید پستونک میخورید

 

 

 

 

قربوووووووووووووووووووووونتون برم

خیلییییییییییییییییییییییییییی دوستون دااااااااااااریم من و بابایی



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 27 خرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 732 مرتبه

 

سلامممممم سلاممممممم صدتا سلاممممممممممم

دیروز بچه ها 70 روزه شدن الهییییییییییی قربونتون برم تازه دارید یکم میخندید وقتی با شما حرف

میزنیم شروع میکنید به خندیدن و منو بابایی حسابی ذوق میزنیم.

عزیزانم دیشب منو بابایی شما را برای اولین بار بردیم حمام قربونتون برم که تو حمام خیلی

گریه نکردید و اروم بودید تا منو بابایی شما را خوب بشوریم.

ولی من هنوز از حمام بردن شما تنهایی میترسم فرشته های من زود بزرگ بشید تا منم از حمام

بردن شما نترسم.

عاشقتونممممممممممممممممم   بووووووووووووووووووووووس 

فردا شب یلداست اولین شب یلداتون مبارک جوجه های من

نفسای مامان چند شب پیش ازتون چند تا عکس گرفتم که خیلی ناز افتادید

فاطمه ثنای عزیزمممممممممممممممم بووووووووووووس

 

 

فاطمه حسنای عزیزمممممممممممممممممممم بووووووووووس

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 27 خرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 557 مرتبه

یه سلام به گرمی افتاب تابستون

بله دیگه شما دوتا وروجک چند تا کار تازه یاد گرفتید

فاطمه ثنا قشنگ میگه ددددد و برای خودش اواز میخونه

فاطمه ثنا وقتی یه اهنگ میاد اگه بهش توجه نکنی دست دسی میکنه و دست میزنه

فاطمه حسنا هم وقتی ناراحت و خوابش میگیره تو خونه راه میره و ماماماما و بابابابا میکنه

الهی مامان قربونون بره که انقدر بامزه شدید

چند روز پیش فاطمه ثنا مریض شد و پنج روز بود تب میکرد و تبش پایین نمیامد چند بار دکتر بردیمش

فایده نداشت خیلی گریه میکرد و بهنونه میگرفت از دیروز هم بدنش دونه های قرمز ریخت بیرون خیلی

ناراحت بودم که سرخک نباشه بعد که به دکترش زنگ زدم گفت چیزی نیست به خاطر تب

شدیدی که داشته خوب میشه بعد دو روز الحمدالله الان خیلی بهتره

واینکه برای اولین بار چند روز پیش چهارتایی سوار موتور شدیم

خیلی عالی بود بابایی حسنا را گذاشت تو اغوش و منم ثنا را بغل کردم البته فقط یه مدت کوتاه

ساکت هستید بعد شروع میکنید به گریه کردن ولی خدا را شکر که خیلی بهتر شدید

فرشته ها بدونید که منو بابایی خیلی داریم برای شما وقت میذاریم و منو بابایی از خیلی از تفریحاتمون

میگذریم تا شما اذیت نشید خیلی جاها نمیریم چون میدونیم شما گریه میکنید و اذیت میشید منو و

بابایی فقط ارامش شما را میخوایم

منو بابایی عاشق شما دوتا هستیم      

این گلم تقدیم به شما و بابایی



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 19 خرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 569 مرتبه

سلام به دخترای عزیزم

فرشته های مامان دارن روز به روز کارهای تازه ای انجام میدن ومنو وبابایی با هر کار شما حسابی ذوق

میزنیم و اما هر روز هم شما شیطون تر از روز قبل میشیدو من به دنبال شما

شما دوتا فسقلی اصلا غذا نمیخورید نمیدونم چیکار کنم هرچی براتون درست میکنم نمیخورید منم

هر روز سعی میکنم ی چیزی درست کنم ولی وقتی شما نمیخورید ناراحت میشم واقعا نمیدونم

باید چی درست کنم که شما بخوریددکترتون هم میگه نباید شربت اشتهااور بهتون بدم تا یکم غذا

بخورید میگه باید به صورت طبیعی غذارا بخورید

هفته پیش چند روزی قم بودیم و خیلی به شما خوش گذشت

دیروز شما دوتا فرشته وارد   ماهگی شدید

چند روزی مامان جون نیست رفته مشهد خیلی به من سخت گذشته مامان جون که هست

کار من یکم کمتره و بهتر به کارهام میرسم اما با نبودنش تمام کارهای شما را خودم باید انجام بدم

البته اگه بابایی خونه باشه بهم کمک میکنه اما خوب بابایی که همیشه نیست

از بابایی جونم واقعا تشکر میکنم که وقتهایی که خونه است اگه پای نباشه به من کمک میکنه

اما یه وقتهایی باید بری دنباش و صداش بزنی تا بیاد و یکی از شما را بگیرهو من همیشه

در حال صدا زدن هستماما در کل خییییییییییلی از بابایی ممنونم که بهم کمک میکنه



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 9 خرداد 1392 | نویسنده : عارفه (مامان دوقلوها)
بازدید : 567 مرتبه

سلام به عزیزای دلم سلام به دخترای گلم

چی بگم از شیطونی پشت شیطونی ماشاالله انقدر شیطون شدید که میترسم یه لحظه تنها بمونید

چند روز پیش فاطمه حسنا را گذاشتم توی گهواره تا بخوابه اونم بلند شد داشت بازی میکرد

که یه دفعه از تو گهوارش افتاد الهی بمیرم برات خیلی گریه کردبعد خوابید

فرداش دیدم هرچی شیر میخوره بالا میاره به دکترش که زنگ زدم گفت سریع ببردیش بیمارستان

بابایی سریع شما را برد بیمارستان ازت یه سی تی اسکن گرفتن گفتن شب باید بمونه اون شب شما

را تو بیمارستان بستری کردن خیلی شب بدی بود برای من بود بابایی اون شب تا صبح

کنارت بوده وقتی به دستای کوچیکت داشتن سرم میزدن بابایی خیلی گریه کرده

دختره نازم انشالله دیگه هیچ وقت مریض نشی

الان دیگه شما دوتا قشنگ چاردستوپا میکنید و دستتون به همه جا میگیرد تا بلند بشید

و راه بریدالهی فداتون بشم کی بشه که راه برید

اینم چندتا عکس از شما دوتا فرشته

این عکس هفته پیش توی گلزار شهدا گرفتیم

اینم شما دوتا فسقلی شیطون در حال روزنامه خوندن



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 0 نفر
بازدید هفته قبل : 1 نفر
كل بازديدها : 1 نفر
امکانات جانبی